الشيخ أبو الفتوح الرازي

82

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّه فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّه جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّه ( 1 ) ، مسلمانان از مدينه اين آيت به ايشان نوشتند ، ايشان بخواندند و توبه كردند و هجرت كردند ، خداى تعالى در ايشان اين آيت بفرستاد . ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ( 2 ) . آنگه حق تعالى در حقّ آنان كه هجرت كردند و در راه وفات رسيد ايشان را اين آيت بفرستاد و گفت ( 3 ) : هر كه او از خانهء خود بيرون آيد ، * ( مُهاجِراً ) * هجرت كننده - و نصب او بر حال است - به خداى و پيغامبر ، آنگه مرگ در يابد او را ، * ( فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُه عَلَى اللَّه ) * . و سبب آن بود كه چون اين مرد بيمار از مكّه بيرون آمد آن جا كه حال بر او سخت شد [ 336 - پ ] و دانست كه بخواهد مردن ، دست راست مىبرآورد ( 4 ) و بر دست چپ مىزد و مىگفت : اللهم هذه لك و هذه لرسولك ، بار خدايا اين بيعت تو راست و اين بيعت رسولت راست ( 5 ) ، ابايعك على ما بايع عليه رسولك ، بيعت مىكنم تو را بر آنچه رسول خداى تو را بيعت كرد . اين بگفت و گذشته شد ( 6 ) . مسلمانان گفتند : اگر به مدينه رسيدى ثواب و مزد مهاجران يافتى ، امّا چون نرسيد ندانيم كه او را مزد مهاجران باشد يا نه ! و مشركان گفتند : اين مرد نه به خانهء خود بماند و نه به مقصود رسيد - بر طريق شماتت ( 7 ) . خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : * ( فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُه عَلَى اللَّه ) * - أى وجب ، مزد او بر خداى واجب شد و نزديك ( 8 ) خداى واقع شد و به موقع افتاد . * ( وَكانَ اللَّه غَفُوراً رَحِيماً ) * ، و خداى تعالى آمرزنده است ، آن را كه او در حال شرك كرد ، و بخشاينده است بر او در آنچه در حال اسلام كرد . * ( وَإِذا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ ) * ، و چون در زمين سفر كنى و به روى ( 9 ) . * ( فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ ) *

--> ( 1 ) . سورهء عنكبوت ( 29 ) آيهء 10 . ( 2 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 110 . ( 3 ) . مر * ( وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه مُهاجِراً . ) * ( 4 ) . اساس ، مت : مىبردارد ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . اساس ، مت : رسولست ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 6 ) . مر : درگذشت . ( 7 ) . مر اين مىگفتند . ( 8 ) . تب ، لت : بنزديك . ( 9 ) . تب ، مر : سفر كنيد و برويد .